آري اي هموطنان
چشمه عشق در اين ملك سراب است،سراب
پاي عدل شرف پاك خراب است،خراب
عز و مردانگي و فهم عذاب است،عذاب
جور بر مردم بد بخت ثواب است،ثواب
آه .... اي چشمه زمين غافله سالر زمان
بازگو با من سر گشته خور عالم تاب
آدميت به كجا رفته،كجا رفته شرف
كو حقيقت؟ز چه رو مرده؟چرا رفته بخواب؟
................................................................................
اين چه نظم يست؟چه رسم يست؟چه وضع يست؟خدا
سبب اين همه بد بختي و عم چيست؟خدا
جز خدايان زر و كهنه پرستان پليد
هيچ كس زنده در اين شب به خدا نيست،خدا
كي شود روز و شود تيره بر اين ظلمت تار
كه پياده ست در آن حق و ستمكار،سوار
زير خاك است گل و زينت گلدان ها خار
فقر ميباردش از هر در و از هر ديوار
سر نوشت همه بازيچه ي مشتي عيار
سر زحمت به طناب عدم از دار به دار ؟
زنگي پول،نفس پول،هوس پول،هوار
مرغ حق يخ زده اندر قفس پول هوار
قدرتي كو كه برايد ز پس پول هوار
هموطن خنده مكن بر رخ اين حاجي خوار
صحبت از عيد مكن،بگذر و راحت بگذار
زاده فقر كجا و طرب فصل بهار
................................................................................
من بيكار كه صد سال بميرم هر روز
بالشم سنگ، دلم تنگ و تنم بستر سوز
كت من در گرو عيد گذشته ست هنوز
به من آخر چه كه نوروز سعيد است امروز
كهنه روزم چه بد آخر كه چه باشد نوروز
هفت سين من اگر بودي و ميديدي چيست؟
همنشين من غارت زده ميديدي كيست؟
ميزدي داد فلك تا به فلك،زنگ به زنگ
كه تفو بر تو محيط،شرف آلوده به ننگ
هفت سين؛ وه كه چه سيني و چه هفتي همه رنگ:
"سينه اي كشته دل و سوز سرشكي گلرنگ
سرفه هاي تب و و سر سام سوكوتي دلتنگ
سفره اي خالي و سرما و سري بر سر سنگ"
آخر....اي هموطنان
سالتان باد به صد سال فرحبخش قرين
هفت سين كي به جهان ديده كسي بهتر از اين
................................................................................
ديده هر سو كه بيفتد،زيساروز يمين
سايه فقر سيه كرده سر و روي زمين
سبز برگ درختان همه بي لطف حزين
لاله را ژاله صفت،اشك الم گشته عجين
زن غمين،مرد غمين،بچه غمين،پير غمين
وه كه سر تا سر اين ملك ستم ديده زار
نفسي نيست دهد مژده ز ايام بهار
شيون و درد و فقان،داده بسر باد وزان
جاي مي،خون سيه مي چكد از چشم رزان
اينكه چيزي نبود هموطنان بدتر از آن
عجب اين جاست كه افتاده ز پا چرخ زمان
كي فلك ديده به خود:
"فصل خزان،بعد خزان"
ميم.الف